به سقف زل می زنم . تهی از هر آرزویی . پوچی محض . به پایان همه آرزوهایم نگاه می کنم . به پشت سرم . به راهی که تمام شد . به همه چیز که تمام شده . . . به تو ؟ نه . دیگر زل نمی زنم .
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
من مست و تو دیوانه ، ما را که برد خانه ؟
صد بار تو را گفتم : کم خور دو سه پیمانه !
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
این خرمایی که تو میخوری من هستش رو کاشتم !
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
فردا رو گاییدم .
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
به خیر گذشت !
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
کله پاچه و نون تازه خونگی :)
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
که امشب شب عشقه . . .
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
دلم یهو همچین گرف که هر چی خوشی از دیروز بود ، پرید .
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
از بس تو بیداری گریه نمی کنم ، خواب می بینم که نشستم یه گوشه و زار زار گریه می کنم .
برچسب:
نویسنده: النا محمدی
میخوام برم کردستان زندگی کنم . از اصفهان خسته شدم .
برچسب:
نویسنده: النا محمدی